سفارش تبلیغ
صبا ویژن
سفارش تبلیغ
صبا ویژن

قطره و دریا
 
قالب وبلاگ

هوا سرد بود ،کنارخیابان منتطر تاکسی ایستاده بودم ،ماشین هابا سرعت عبور می کردند ، دلم شور می زد باید هرچه زودتر بخانه برسم، یک تاکسی ایستاد مسیرا گفتم سوارشدم ، موبایل راننده زنگ زد  تولدت مبار ک دخترم وای یادم رفته کیک تولدت را بگیرم ،بعد ازگفتگو مرد گوشی راخاموش کرد،

گفت امشب تولد دخترم هست، البته قبل از غروب دوستاش را دعوت کرده 

براش کیک سفارش دادم ،به ساعتش نگاه کرد ،

گفت الآن مغازه را می بندد، گفتم چرا عصر براش نگرفتید گفت .دوروزه ماشینم تعمیر بود ، تازه گرفتم ، شما اولین مسافری هستید که سوارشدید

او گفت دخترم دوازده ساله شده 

گفتم مبارک است، گفت چه فایده من که پدربدقولی هستم

یک کیک را نتونستم بوقت براش،تهیه کنم ،

خوشحالش کنم

،پشت چراغ خطر که رسیدیم، سرش را گذاشت روی فرمان شانه هایش

از گریه تکان می خورد گوشی دوباره زنگ زد 

مرد گفت دخترم مرا ببخش سعی می کنم با کیک تولدت بیام خونه ازدوستات عذر خواهی کن ،

من رسیدم به مقصد کرایه راحساب کردم ،گفتم می شه بگید کیک تولدقیمتش چقدر هست ،

اومکثی کردگفت ،فکر نمی کردم تعمیر ماشین تااین ساعت طول بکشدمن باعث شرمندگی دخترم جلوی دوستاش بشم خیلی دیرشده این ساعت هم مسافر کم است  گفتم بفرمایید من پول کیک را میدم در حال،شرمندگی گفت همین طور

نمی خوام بهم قرض بدید بگویید کجا بیام پول را بهتون برگردونم اونروزها کارت بانگی نبود پول را که بهش دادم انگار خدا دنیا را به اون داد ه بود

اشک شوق مجالش نمی داد، 

دستهاش،را بلند کرد به سمت اسمان دعا کرد

وگفت .خدایا همانطور که این بانوی مهربان به من کمک کرد که شرمنده

دختر وهمسرم نشم 

از بهترین های عالم نصیبش کن 

این لحظه برای من بیاد ماندنی وزیباترین لحظه است 

 صدیقه اژه ای 

                         مدیر وبلاگ شیدای اصفهانی 


[ شنبه 99/9/1 ] [ 3:49 عصر ] [ صدیقه اژه ای ] [ نظر ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
لینک دوستان
امکانات وب


بازدید امروز: 101
بازدید دیروز: 231
کل بازدیدها: 843307