سفارش تبلیغ
صبا ویژن
سفارش تبلیغ
صبا ویژن

قطره و دریا
 
قالب وبلاگ

میان ظلمت عالم جوانی مست لایعقل    فتاد ه بی خبر از خویش نه خود را میشناسد راه را گم کرده بیش از پیش در وهم خیالات عجیبش میرود تا عمق نادانی گمان دارد که نمرود است فرعون ادعا ها میکند از وهم در دستش شرابی از می انگور عقلش کور بر لات والات خویش دارد با خدادعوا خدایا وصد کفر عناد از جهل میبافد سخن بسیار اگر من جای توبودم جهان را بهتر از این ومردم  وبیچاره طناب گردنش دردست شیطان گرده اش زیر تکبر صد ترک دارد ومیگوید اهانت میکند بیچاره مفلوک ندارد اعتقادی برخدا  برعلم پنهان ونهان او. پشت نامش گمشده در کوچه های جهل و نا دانی خدای او شراب است رفیقانی که بااو گشته اند همراه نمیداند حقیقت چیست /هر آنچه میرود گمراه تربرگشته از بار گنه سنگین شده خم گشته مینالد خدایم من خدایم باز میگوید کلام کفر باور نیست او را تا چه حد خوار ذلیل وبی رمق مفلوک مانده وآغوشش به سوی هر گناهی رفته حالا خسته وافتاده از پا من خدایم من خدا پر میکند بازم پیاله تا رود در عالم مستی وناگه میشودبیهوش ودیگر هیچ دیگر هیچ .ومیمرد کنون او بارها مرده وبازم وساعتها کنار کوچه تاریک با مدفوع خود مانوس  وفردا میشود چون روز اورامیبرند مردست شب اول بزیر خاک گرگی میرسد از راه با فریادازوحشت  بپا شو مرده ی بیجان کجا شد ادعای پوچ بی معنا بیا تولقمه ای

هستی برای من زمین اتش زمان آتش دهان گرگ هم آتشفشان بلعیداورا درمیان چاهی از آتش .از رنج آن جوان جاهل نادان بزد فریاد خدایا من غلط کردم غلط کردم چنان لرزید از بیم هلاکت. ای خدا دستم بگیر   یک ذره نا چیز هستم کفر گفتم صد گنه کردم بمن اصلا چه

مربوط است هر کاری که میخواهی بکن دارم که باور میکنم توقادری بر هستی عالم وچشمم کور دندم نرم حقم بود باور کن تورا من دوست میدارم  از تمام هستی عالم وناگه سرد شد آتش زسرما سخت میلرزید چشمش را گشود دید بر بالینش نشسته مادر مضطر ومیخواندبرایش آیه قرآن واو آهسته سر را برد در زیر پتو بگریست خدا یا کرده ام اکنون تورا باور تورا باورجوان بیمار در بستر ومادر از برایش قصه هامیگفت تا شاید   ...برون گردد زکوی جهل نادانی ویک شب هرچه گفت قصه برای یک عبوری سخت از ظلمت به سوی نور بود طولانی جوان برخاست از غیرت وضویی ساخت یارب ظلمت امشب چه طولانی است اما یک صدای مهربان در گوش او آهسته گفت ای بنده خوبم نمیدانی که امشب شب یلداست تا فردا بخوان آیات نورانی قرآن را که قرآن ضامن هر نور وبیناییست

 

تقدیم به هموطن خوبم

                                                                                                                                    اثر شیدای اصفهانی


[ دوشنبه 89/9/29 ] [ 9:20 عصر ] [ صدیقه اژه ای ] [ نظر ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
لینک دوستان
امکانات وب


بازدید امروز: 11
بازدید دیروز: 144
کل بازدیدها: 742448