سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

قطره و دریا
 
قالب وبلاگ

 ایشان دوران قحطی در خدمتمردم و در دوران سیاه پهلوی از زمره کسانی بود که موردتوجه وعلاقه مردم بودند. از زمان کشف حجاب  کمتر از خانه بیرون میرفتند وفعالیتهای مردمی را در خانه شخصی انجام میداد   عبادت خاضعانه ی  اخلاق حسنه ساده زیستی انضباط وپاکیزگی از صفات بارز ایشان. بیشتر اوقات مشغول مطالعه و تلاوت قران کریم سپری میکرد آرام وشمرده دلنشین صحبت میکرد با اینکه یازده سال باایشان سپری کردم هیچگاه عصبانیت یا یک کلام بیخود از ایشان نشنیدم بسیار مهمانواز بود همیشه مهمان را تا چند قدم بیرون از خانه همراهی میکرد در جلوی مهمان بالباس رسمی حضورپیدا میکرد هرچه که درمنزل بود با صداقت برای مهمان می آورد  به سخنان نزدیکان غریبه ها ودوستان وآشنایان بدقت گوش میداداعیاد اسلامی را گرامی میداشت وبه مردمی که بدیدنش می آمدند عیدی میداد بیاد دارم عید نوروز را هم ارج مینهاد وتا سه روز از دور ونزدیک بدیدار حاج آقا می آمدندعیدی میگرفتند  از همسایه دور ونزدیک مسایل مذهبی واحکام را از ایشان می پرسیدندگاهی شبها که برق میرفت پدر بزرگم در نور بسیار ضعیف قرآن تلاوت میکرد ومن تعجب میکردم ایشان میفرمود قرآن خودش چراغ است  باهرکس با زبان خودش حرف میزد وهمه زبان او را با دل وجان می فهمیدندپدرم عاشق پدر بزرگم بود وهمیشه دست پدرش را میبوسید با انکه زن و فرزند داشت ومن کلی کیف میکردم هرچه پدر میگفت پسر با احترام وسرتواضع میگفت به چشم اینگونه رفتار زیبا ومتین دل کوچک مرا متوجه خود میکرد نسبت به خانواده بسیار مهربان باشفقت بود از جمله یادگاران ایشان

دوفرزندعالم  به عمل مکتب  تشیع است عالم ربانی ومجتهد فقید حضرت آیت الله میرزا محمد اژه ای پدر شهید علی اکبر ازه ای ودیگری حضرت

حضرت حجته الاسلام والمسلمین حاج آقا فضل الله اژ ه ای میباشند که از این دو بزرگوار خاطراتی شیرین نقل خواهد شددر تربیت این دوعالم

مجاهد مادر بزرگم میگفت در سال قحطی دختری بدنیا آوردم که از بی شیری مرد وبعد از اواین دوپسر را خدا بما داد که برای آنها هم شیر نداشتم

وحاج آقا گفتند بگردزنی سید ومومن برای شیر دهی بچه ها پیداکنی نذر ونیاز وتلاشم نتیجه داد وزنی با مشخصاتی که میخواستم پیدا کردم حاج

آقا فرمودند مراقب خوراک ونیازهای او .باش مبادا جایی چیزی بخورد ومن مثل مهمان مراقبت از او کردم اوزنی صالحه وخوش اخلاق بود. پس از اتمام

شیر خوا رگی روی رفتار وخوراک منش بچه هاهم خودم کار میکردم هم آقا اهمیت میدادند.برادرم حاج میرمحمد صادق خاتون آبادی وحاج آقا مرتضی

خاتون آبادی به این دو توجه خاص داشتند وبه آنها محبت مشفقانه داشتند .اما خاطرات من از  عمو وپدرم من یچه بودم مادرم دار فانی را درسن بیست وسه سالگی وداع گفت ومن ماندم کوه اندوه وآه زن عمو وعموی مهربانم مر اهمچون فرزندان خود دوست داشتند وبه خانه آنها میرفتم

بیاد دارم هروز صبح که بیدار میشدم توی یک دستم گز یاشیرینی وآب نبات بود ودست دیگرم پول  با خوشحالی بچه گانه

میپرسیدم اینها توی دست من چکار میکنندعمویم میگفت دیشب فرشته ها برایت هدیه آورده اندومن آنروز تا شب خوشحال میشدم تا شبی دیگر

رفتار کردار عمویم درست عین پدر بزرگم آیت الله حاج میرزا محمد حسین اژ ه ای ومرگ هردو هم بسیار مثل هم بودشبی که پدر بزرگم از دنیا رفت را بیاد دارم تمام    شب  ذکر میگفت وبه پدرم میگفت قرآن بخوان تا نزدیک سحر  که پدر بزرگم  آب خواست     پدرم آب تربت در دهانش ریخت  در همین لحظه پدر بزرگم به پدرم گفت چرا نشسته ای برخیز چهارده معصوم تشریف آورده اند مرا هم بلند کن بوی عطری فضای اطاق را پر کرد وپدر بزرگم وبقیه دست به سینه به آنان سلام دادند ومادر بزرگ و پدرو پسر عمویم بگریه افتادندصدای اذان صبح از مسجد محله بلند شد پدر بزرگم با خاک تیمم کرد خوابیده نماز خواند وبه پدرم وبقیه گفت مگر صدای اذان رانشنیدید بروید هیچکس اینجا نباشدهمه رفتند نماز بخواننداولین کسی که برگشت پدرم بود دید حاج آقا ملافه را روی خو دکشیده اند پدرم گمان کردخوابیده اند ملافه را آهسته کنار زددید

انگار صد سال است بخواب رفته وجان بجان آفرین تسلیم نمود ه  آنروز بعد از مرگ ناگهانی مادرم روزی بزرگ ودرد ناک برای من بود پدربزرگی شایسته را از دست داده بودم قسمتی از دلم برای مرگ مادرم کنده ه شده بود وحالا پدر بزرگ خوبم  .صبح زود من ودایه ام رفتیم مسجدیها را خبر کنیم وقتی برگشتیم   خیابان کوچه وخانه پراز جمعیت بود   بطوری که ما باسختی وارد خانه شدیم پدرم بدنبال مراسم غسل و تدفین بود ومن لابلای جمعیت با اندوهی جانگزا این طرف وانطرف خانه بزرگ قدیمی میرفتم بعدازغسل کفن نماز میت پدر بزرگم را تا تخت فولاد مردم تشیع کردند ومنهم بدنبال آنها با زن عمویم رفتم تا یکماه هر روز در مسجدی مراسم بود  روز وفات او روز شهادت اما  م سجاد علیهمالسلام بود واین دومین غم زندگی من بود   

اما چه شد که من این خاطرات را در وبلاگ خصوصی مینویسم درگذشت عمو یم وفقدان این عالم ربانی واندوه وفات ایشان سبب شد تا نگذارم خاطرات خوبم ازبین برود درگذشت حضرت آیت الله میرزا علیمحمد آژه ای                                                       شیدای اصفهانی


[ جمعه 89/10/17 ] [ 8:39 عصر ] [ صدیقه اژه ای ] [ نظر ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
لینک دوستان
امکانات وب


بازدید امروز: 362
بازدید دیروز: 579
کل بازدیدها: 764401