سفارش تبلیغ
صبا
سفارش تبلیغ
صبا

قطره و دریا
 
قالب وبلاگ

                                        به نام خدا

بابدن خود دوست باشید.از اومراقبت کنید .به سلامتی اوبیندیشید .

خواب خوراک بجا داشته باشید قبل از خوردن هر خوراکی ببینیدنیاز اوبه چه نوع است نه این که هوس چه غذایی را دارید دوست داشتنهای کاذب را کنار بگذارید خیلی ها آنقدر ژله ودسر وپس فود و...غیره را مصرف میکنند غذاهای چرب پر از ادویه در حالی که دارند به بدنشان ظلم میکنند خیلی ها روش استفاده بهنگام کار را نمیدانند آنوقت به دیسک پادرد کمر درد گردن درد دچار میشوند ما باید هوشیار باشیم وقتی روش درست نشستن ومطالعه کردن جویدن غذا وخوابیدن درست را نمیدانیم خوب از سلامتی بدنمان کاسته میشودوقتی نمیدانیم در چه سنی چه ورزشی بکنیم وچه بپوشیم با چه الیافی فقط وفقط دنبال ظاهر قضیه هستیم وطعم ظاهر وتبلیغات کاذب خوب بدنمان که باید ما را سالهای دراز همراهی کند ناقص وناکار آمد میشود وقتی دندان درد میگیریم تازه می فهمیم که چه کوتاهی به حق دندانهایمان کرده ایم وقتی هر لوازم آرایشی نا مطمئن را به پوست ومویمان میزنیم نباید توقع داشته باشیم که پوستمان در امان بماند .مراقب بدنمان باشیم خیلی مهم است بیماریهای مقاربتی کشنده از همین بی توجهی وبی اعتنایی به سلامت بدن است وقتی ماده سمی موادمخدر را وارد خونمان میکنیم باید بر کم عقلی خودمان بخندیم کدام عاقل دست دستی خودش را نا کار میکند مثل این که شما یک ماشین نووتازه از کارخانه آمده را ببری در جاده های پراز سنگ با پرتگاههای عمیق .چرا ؟کمتر ببدنمان توجه میکنیم ما میتوانیم عمری طولانی وشیرین داشته باشیم در پیش آمد حوادث هم خودمان مقصر هستیم جوانی که ویراز میدهد سرعت بیش از حد مجاز دارد صدای تیشن تیشن ماشینش تا چندده متری  بیرون می پیچد  وعابران را متوجه خود میکند خوب ناقص میشود جوانمرگ میشودووالدین متوجه نیستند وآنها هم خود زنان میشوند بدنشان را بیمار میکنند ومسایل مثل حسد وبغض حس انتقام جویی وغیره همه به سلامتی انسان آسیب میرسانند این را باور کنید که سلامتی هزاران هزار شکر دارد وباید مراقب باشیم برا ی خودمان اهمیت قایل باشیم

                                                           اثر صدیقه اژ ه ای                وبلاگ شیدای اصفهانی


[ یکشنبه 90/11/30 ] [ 2:27 عصر ] [ صدیقه اژه ای ] [ نظر ]

بعد از ظهر گرم تابستان بود شاید نزدیک ساعت سه لباسهاشو پوشید دفتر وکیفش برداشت آرام از خانه خارج شد چند قدمی که رفت احساس کرد داره میره به طرف کوره آتش به اطراف نگاهی انداخت هیچ عابری در کوچه نبود حتی پرنده ای پرنمیزد گلهای کنار خیابان از تشنگی سرخم کرده بودنداو با خودش حرف میزد من یک دختر تنها توی این خیابون عریض طویل بازم به اطراف نگاه کردخبری از عابری نبود آنقدر سکوت بود که صدای تالاپ تولوپ قلبش را می شند مسیر او به یک خیابان بزرگ پر تردد ختم میشد تا دانشگاه هنوزفاصله داشت نا گهان از آن طرف خیابان جوانک خل وضعی با یک دوچرخه فکسنی دادزد وایسا ببینم دختر از ترس کیفش از دستش افتاد دولا شد برداره که چشمش به یک پروانه بزرگ زیبا افتاد یک بال اون چسبیده بود به قیرهای لابلای اسفالتها پروانه تلاش میکردخودش را نجات بده اما چگونه دختر فراموش کرد جوان چل وخل داره با دوچرخه میادبه طرف اوبه آرامی ودقت بال پروانه را از لای قیرداغ بیرون کشید احساس کرد باید باکمی آب خنکش کند چشمش به گودال شیر آب کنار خیابان افتاد دوید بال پروانه را با آن خنک کرد بعد اون را روی دستش گذاشت وشروع کرد بدویدن پروانه در اثر دویدن دختر در جریان باد قرار گرفت هنوز چند قدمی به خیابان بزرگ مانده بود که پروانه زیبا بالهایش را گشود وبه سوی آسمان آبی پرواز کرد دختر جوان از دیدن این صحنه باشکوه چشمانش پر از اشک شد کیفش را در آغوشش فشرد واشک شادی توچشماش حلقه زد اون دختر هرگز آن لحظه رافراموش نخواهد کرد آخه اون فرشته نجات پروانه بود

 

اثر صدیقه اژ ه ای       حق اثر برنویسنده محفوظ است مگر با ذکر نام

                                                       مدیر وبلاگ شیدای اصفهانی


[ شنبه 90/11/29 ] [ 10:20 عصر ] [ صدیقه اژه ای ] [ نظر ]

حال وهوای خوشی نداشت دلش مثل یک  آسمون ابری گرفته بود ابری که پر بارون میخواد بباره ولی شرایط موقعیت جغرافیای زندگیش اجازه نمیداد بغض توگلوش مونده بود از پشت پنجره به بچه پسرهایی کا از مدرسه مرخص شده بودندنگاه میکرد باخودش اهی کشید یاد اونروزها بخیر بچه ها میدیدند وکتاب وکیفشون به طرف هم پرت میکردند ومیخندیدند هوا سرد بود آفتاب بعداز ظهر پاییزی از پشت پنجره اومد آرام روی تختش دراز کشید موبایل او چند بار زنگ زد واون خاموشش کرد اغلب اوقات سری به اس ام اسهایی که براش اومده بود سرس میزد برخی از اونها را که بی معنی بیمزه بود از گوشیش پاک میکرد برخی را جواب میداد مامانش ازتوی پله صداش زد من دارم میرم خونه خاله محبوبه توخونهای مهردادجواب دادفکر میکنم باشم پس هواست باشه وقتی احساس کرد کسی توخونه نیست از جاش بلند شد بادودستش صورتش را پنهان کرد گریست انگار آتشی داشت توجونش روشن میشد وقتی سرش را بلند کردچشمش به نوشته توی قاب افتاد بلند شد اون را چند بار تکرار کرددل تنگش را برداشت رفت طرف قفسه کتابهاش کتاب مثنوی را برداشت با اولین صفهه بشنواز نی چون حکایت میکند از جدایی ها شکایت میکند شروع کرد به شعر گفتن رفت دفترچه یاداشت را برداشت نوشت هرچه که بهش الهام میشد گرمای بدنش را بخوبی احساس میکرد دوبار از روی اون خوند بعد مچالهاش کرد انداخت توی سبد کنار میزش اما دیگر نمیتوانست من کیم مجنون لیلامردهای دوباره نوشت اون توزندگی عشقی ونامزدی با دختر داییش شکست خورده بود وحالااحساس بدی داشت من کیم به ساعت نگاه کردچه خوب من حالا اولین بیت شعرزندگیموسرودم امید میگفت برای شاعر شدن باید خون دل خورد اون خودش شعر میگه خوب بهش زنگبزنم حتما خوشحال میشه موبیل برداشت زنگ زد امید داشت میرفت انجمن شعر به اون گفت توهم بیا مهردادمثل این که دوتا بال در اورده باشه آماده شددیگه حواسش نبود درخانه را بهم زدو رفت وقتی به انجمن شعر وادب اومد یکه خوردبابا این همه آدم فرهیخته من که مثل جوجه کبوترم پیش عقاب آنجا اسم مینوشتند به نوبت نوبت اون که رسید بالکنت گفت من م.من هم ین امروز شاع ر شدم من فقط میتون نم بگ بگم با یک لیوان ذوق وشور اومدم اینجا در همین بین لیوانهای داغ چای را آوردند برای پذیرایی همه شاعر برای اودست زدند وتشویقش کردند

                                                                                        اثرصدیقه اژه ای

                                                                                         مدیر وبلاگ شیدای اصفهانی


[ شنبه 90/11/29 ] [ 4:55 عصر ] [ صدیقه اژه ای ] [ نظر ]

سلام صبح بخیر  با یک لیوان حرف تواین هوای سرد تو دل برو آمدم خدمت شما

مثلی هست در بین ما که همیشه نیمه پرلیوان را ببین از این مثل استفاده میکنم میگم توی یک لیوان حرف نگاه کن ببین چند در صد اون به فعل وعمل تبدیل شده چقدر افراد به قول وعملشون اهمیت میدهند.خودمان چقدر به حرفهایی که میزنیم عمل میکنیم وآن را باور داریم .توی همین فکر بودم که لیوان را بعنوان سنجش برداشتم مورد بررسی قرار دادم نقطه سر خط این نمیشه که هی بدیگران نسبت بدیم خودمان را مبرا بدانیم مدام نق بزنیم این شد این نشد خودم را جای یکی از مسولان گذاشتم شروع کردم اگر من جای اوبودم چگونه عمل میکردم وقتی خوب فکرکردم گفتم خدا راشکر که نیستمبرای این که اگر جای آن بودم یک لقمه خواب را هم برخودم حرام میکردم این اغراق وریا نیست اگر علاقه داشته باشی خصوصی بهت میگم دیگر چه برسد به .....مسولی را در نظر گرفتم که من برای رفع مشکل وگشایش امور مهم خیر مراجعه کردم این بنده خدا نه. نگفت ولی پنج سال مرا وگروه مرا با وعده دروغ وپوچ سر دواند ودیگری که پست بسیار مهم دارد دروغ گفت. از دید من فرارمیکرد البته خدای ناکرده قصد وقرضی نیست هستند انسانها والا ومسولی که حرفشان عملشان است اما نقاط ضعف وعیب را نباید نادیده گرفت همه ما از یک جنس وملیت ومذهب هستیم رفتار وروحیه آدمها باهم متفاوت است میخواهم بگویم هر کس هستی آدم باش ودرست عمل کن این لیوان دست همه قرارخواهد گرفت وعملکرد تورا با آن می سنجند اگر نمیتوانی شهامت. نه گفتن داشته باش وقت وعمر مردم رانگیر که اگر چنین کردی غاصب هستی ومانع جای کسانی را گرفته ای که عملشان حرفشان است نه تنها یک سوم بلکه بیشتر عملکرددارند  به آنان خسته نباشید میگویم وبه آنانکه یک لیوان حرف هستند میگویم استاپ توقف یا قف

                                                                اثر صدیقه اژه ای 

                                                                                         مدیر وبلاگ شیدای اصفهانی


[ شنبه 90/11/29 ] [ 9:43 صبح ] [ صدیقه اژه ای ] [ نظر ]

  د ر گذشته نه چندان دور مثال داستان لیلی مجنون یوسف زلیخا شیرین وفرهاد ویس ورامین غیره عشقها اصالت داشت عشقهای ابریشمی بود هرچند ظریف حساس ناب بود پاره شدنی نبود محکم تا جایی که توی قلب تاریخ حک شد وابدی اما امروزه درست مثل غذاهای پسفود بی ارزش به ظاهر خوش عطر ورنگ ودهان آب بینداز عشقه شیشهای شده با کوچکترین تلنگر ترک بر میداره میشکنه خوردهاش هم دست وپای اطرافیان عاشقان امروزی را میبره زخمی میکندباور کنید برروابطی چنین بی معنا حیف است کلمه مقدس عشق را بگذاریم.ازاین گذشته خانه های شیشهای هم که ازبیرون نمای بسیار جالب تو دل برویی داره خانه هایی که صاحبان ثروتمندشون با ماشینهای عالی لباسهای چن چنانی پسر ودخترهای بزرگ دارند. در آن عشق میکنند اما افسوس که ناگهان با پرت شدن یک قلوه سنگ توی این زندگی شیرین همه چیز بهم میخوره زیرو رومیشه حس بدبینی کج رفتاری پنهان کاری لجبازی بخل وهزار مطلب ویران کننده کاخ خوشی وسعادت برهم زده وعوارضی چون طلاق فرار پناه به اعتیاد وهزار هزار حسابهای بانکی ویلاهای سفرهای خارجی هیچکدام نمیتوانند سقف شیشه ای شکسته را سر جای اولش برگردانند ومن امرو شاهد برخی از این خانها هستم وتوخود خوب میدانی

                                                              اثر صدیقه اژ ه ای 

                                                                                      مدیر وبلاک شیدای اصفهانی


[ جمعه 90/11/28 ] [ 3:21 عصر ] [ صدیقه اژه ای ] [ نظر ]

پسربچه های سه تا پنج ساله درست مثل دختر بچه های همسن برای داشتن خانه اهمیت قایل هستند هنگام بازی گوشه ای از مکانی را بخود اختصاص میدهند یا اگر اطاق کافی باشه برای خودشون هریک اطاقی را انتخاب میکنند.مهمون بازی راه می اندازنداز میوها وغذاهای فرضی به هم تعارف میکنندبه در خانهاشان اهمیت میدهند اگر احیانا بسته نشه به آن خانه میگن خانه قدیمی برای خانهاشان بفکر دزد گیر گذاشتن هستند برای مقابله با دشمن یا دزد فرضی سنگر درست میکنند وبهم کمک میکنند تا او را نشانه بگیرندبزنند.دوست دارند قدرت خودشون با این کار نشان بدهند وقتی از خانه آمدن بیرون بهمدیگر میگن کسی توخانمان نبود اگرحیوان اسباب بازی تنهایی را ببینند ازش می پرسندبابات کجا رفته چرا؟تنهای بابا را مظهر همه توانایی ها میدانندگاهی سر یک حرف یا اسباب بازی با هم دعوا میکنند ودر مقابل رفتارهای طرف مقابل جبهه میگیرنداما با یک هشدار بزرگترشون کوتاه میآینددوست ندارن همبازی خودشون را از دست بدهندبرای همین گاهی لباس کفش اون را پنهان میکنند تا مانع رفتن وقهر کردن اون بشوند این هم با یک هشدار حل میشود.نسبت به تشویق وتعریف دیگران بسیار حساس هستند دوست ندارند بشنوند. همبازی تو در این موردخاص مثل غذا خوردن و  سرعت عمل در کارهای شخصی از توبهتر است با هم حسادت وکینه ندارند اما رقابت دارنددر بازی آنها غذا پزی وعروسک بازی شستشوی لباس و...معنایی ندارد وقتی یکی از آنها توبازی خراشی بر میداره باسرعت میروند براش چسب زخم یا دستمال کاغذی می آورند وتوصیه میکنند روزخم را به بند تا خوب بشه وقتی هوا سرده میخواهند بروند توی حیاط بهم سفارش میکنند کلاه وشالت را یادت نره ببندی و

                                                                                         اثر صدیقه اژ ه ای 

                                                                                              مدیر وبلاگ شیدای اصفهانی

 


[ جمعه 90/11/28 ] [ 2:50 عصر ] [ صدیقه اژه ای ] [ نظر ]

یک نکته بسیار مهم این که ما مردم طوری یاد گرفته ایم که قدر داشته های خود را نه تنها نمیدانیم بلکه دنبال این هستیم که  از آن خود را برهانیم ودست از سلیقه وذائقه خود بکشیم وبه فرهنگ وارداتی بهائ بدهیم واین چیزی نیست که ازکنارش براحتی بگذریم وبی اهمیت بدانیم مطلبی که گفتم شاید خیلی ها به آن رسیده باشند ولی راه چاره چیست چرا ؟داشته های  ما وقتی اهمیت پیدا میکند که بیگانه ای بما گوشزد کند از انسانهای دانشمند گرفته تا آثار باستانی وتاریخی ما. آیا ؟جای تاسف ندارد تاکی وچه موقع چرا ؟ما قدر شناس نیستیم از منابع طبیعی وگردشگری ورعایت قوانین واحترام به طبیعت و...این ها درد هایی است که برسینه هر انسان باخردی سنگینی میکند وسبب آزار میگردد.

                                                                            مدیر وبلاگ شیدای اصفهانی

 

 

 


[ پنج شنبه 90/11/27 ] [ 8:58 صبح ] [ صدیقه اژه ای ] [ نظر ]

دوران جوانی پر مخاطره ترین دوران عمر انسان است .جوان هر لحظه با ایده ها افکار رفتار ومنشها وفرهنگهای گونان گون روبرو میشود آنقدر سرعت اطلاعات وابزار ارتباطات جمعی وفردی فراوان پیشرفته است که فرد در حل وتفهیم آن میماند وبراستی نمیداند از کدام جهت باید برود بخصوص جوانی که خالی از اعتقادات وباورهای فرهنگی ودینی باشد .ومضاف براین که در محیطی وخانواده ای زندگی کند که از ارزشها واعتقادات باور های درست فاصله گرفته باشند چنین جوانانی در جامعه ما کم نیستند هرچند آمار دقیقی از آن دردست نیست  این جوانا نادانسته سرمایه عمر خود ونیروی والای جوانی را یهدر میدهند ومتوجه نیستند اشتباه نشود سخن ما روی فقر وغنای مادی نیست اینان در هردوبخش وجود دارند ونمیشود کتمان کردمنظور که از ریشه فاقد غنای فرهنگی هستند وهمین ها هستند که شکل ظاهر ورفتار جامعه را دچار تنش میکنند وبه عنوان مد وفشن فرهنگ اباحیگری را وغربی را به متن جامعه منتقل میکنند در حالی که این ظاهر قضیه است در باطن آنان نیز مشتاق شناخت ودرک مفاهیم والای انسانی هستند ولی راه نمیدانند.آنان دچار یکنوع دوگانگی فرهنگی شده اند وشمع وجودشان که میتوانست زینت بخش ملت بزرگ ایران باشد در راهی میسوزد وآب میشود که سرانجامی وعزتی برای آنان بهمراه ندارد به نظر میرسد همه باید نسبت به اینان احساس مسولیت کنند به خصوص کسانی که خود را متولی جوانان این مرزوبوم میدانند واز همه مهمتر بیدار نمودن این قشر بزرگ است وبالا بردن سطح آگاهی آنان نسبت به شناخت خود ومسایل پیرامونشان باایجادکردن چالش ذهنی. ای دختر وپسر جوان تودارای کرامت عزت وهویت ارزش هستی بخودبیا وبیندیش توتوانا ونیرومندی نیازهایی هم داری که میتوانی با اگاهی ومدیریت درست به آنها دست یابی .بیدار کردن جوانان امروز از اصلی ترین امور است به جوانان اهمیت بدهید همه آنان قابل احترام هستند به آنها با محبت نگاه کنید مبادا شکل ظاهر آنان باعث شود که به آنها بی اعتنایی کنیداز کنار آنها بی تفاوت نگذرید آنان را چون فرزند خود بدانید اگر راهنمایی یا کاری از دستتان برآمد برای آنان انجام دهید یک محبت شما در جوان تغییر ایجاد میکند قلب جوان همچون آیینه است آن را با تندخویی وخشونت مکدر نکنید جوان ایرانی سر آمد جوانان دنیاست من این باشهامت وآگاهی میگویم .امروز همه مسول هستند تورا بخدا اگر سر پست ومقام یا به منزله مسول فرهنگی یا روحانی مسجد ودبیر پرورشی وغیره هستید ونمیتوانید به این مطالب توجه کنید سرتان در لاک خودتان هست ببخشید عرضه ندارید با عزت بروید وکار را بدست کاردان بسپارید فرصتها کم است زود از دست میرود

و....

                                اثر صدیقه اژ ه ای                             مدیر وبلاگ شیدای اصفهانی


[ پنج شنبه 90/11/27 ] [ 8:44 صبح ] [ صدیقه اژه ای ] [ نظر ]

روزهای زیادی بعد از صبحانه حدود ساعت ده ازخانه میرفتم بیرون وهر روز حدود یکساعت در خیابان بلند طولانی یانگ قدم میزدم با دقت به اطراف ونحوه برخورد ودادستد رفت آمد عابران توجه میکردم راستش رفتار آنان مودبانه بود وبا هر عبور کلمه آیم ساری مثل نقل ونبات ردو بدل میشد.پیر مردان زنانی را دیدم مرتب منظم با کهولت سن خودشان در وپنجره خانه اشان رنگ میزدند یا شاخ برگ درختان میبریدند جمع آوری میکردندکار در خانه تفریح آنان بود به نظر میرسید در کنار  هم خوشبخت هستند هر رهگذر خارجی اغلب قلاده سگ بدست با سگش قدم میزد از خانه ها صدای واق واق سگ می آمد وزنان دختران جوان با آن هوای سرد مثل این که مجبور بودند باشلوارک لباسهای نیم تنه بیرون بیایند تاجایی که پاهایشان از سرما سیاه شده بود آنجا خیلی از رفتارهایشان با ما تفاوت دارد ایرانی هم بود وبخصوص عربها بیشتر پایبند آداب ورفتار اجتماعی مذهبی خود بودند با پوشیه هم به خیابان می آمدند حتی در فروشگاهها وبالمارتهای بزرگ دختران مسلمان با مقنعه بودند اما من هرروز در خیابان یانگ قدم میزدم وبا خدا حرف میزدم دعا میخواندم بخصوص دعای فرج یک ایرانی به من گفت حواست باشد تو کجا آمده ای گفتم حواسم هست  من از مکان بزرگی به قسمت کوچکی از زمین خدا آمده ام جایی که طبیعتش بکر است وزیبایی طبیعی بیشتر به چشم میخورد خود این مردم کاری نکرده اند آب وهواجغرافیای طبیعی وزیستی آن چنین است آبشا رنیاگار ا را اینان خلق نکرده اندمن اینجا امده ام تا شکوه طبیعت خدا رانظاره کنم وبیشتر به عبادت او بپردازم واین ایرانی گفت چقدر نگاه تو با همه فرق میکند خیلی ها نماز حجاب را کنار گذاشته اندگفتم اینان غافل هستند خود باخته فراموشکارانی که زود از اصل خود دور شده اندوخدارا بنده نیستند و.. تفاوتی که من دیدم این که ظاهر عالم را گرفته اند همه چیز برایشان ظهور است وبه غیر از آن نمیتوانند بفهمند البته به خرافات پایبند هستند ساحر ورمال پیشگو رابهتر از عیسی موسی ع محمد ص می فهمندبرخی هم علم زده شده اند عقلشان به چشمشان است اشتباه نشود خود ما هم عیوبی داریم ونقاط ضعفی که همین ها عامل ومانع پیشرفت معرفتی ما شده اند

                                                                   

                                                                              مدیر وبلاگ شیدای اصفهانی 

 


[ دوشنبه 90/11/24 ] [ 11:56 عصر ] [ صدیقه اژه ای ] [ نظر ]

وضعیت دختران ولگرد وزنان بی خانمان از همه مردم اسفناک تر است اینان عامل دست افراد سود جوئ وتجاوز گران به مال جان مردم هستند در لایه های اجتماعی اینان همچون میکربی. ویروسی ساری عمل میکنند وجامعه را دچار مشکل مینمایند.اگر آنان را مورد مطالعه دقیق قرار دهیم از کسانی هستند که ازهمه نظر عقب نگه داشته شده اند یک خانواده متلاشی بارفتارهای سوئ چنین محصولاتی ارایه میدهد که موجب تزاهم وضرر زیان هستند آنان از داشتن سواد ورفتار اخلاق درست محروم بوده اند وتنها چیزی که از این عالم فهمیدهاند به جلوه گری های کاذب وقیافه های گریم شده وعرضه نمودن خود میپردازند دختر دهاتی بیسواد روستایی که فرارکرده وبا پسران بزهکار رفیق شده وآنان از او هرگونه سوئ استفاد درباندقاچاق وغیره میکنند راهی برای او در زندگی باقی نمیماند جز خیابان گردی وزندگی پر از رنج ومشقت که در آن دارد نقش ایفا میکند وحتی فکری درسرش نیست که غصه این همه بدبختی را بفهمد .اما مطلبی این که دیشب ماشین یکی از دوستان سرقت کردند که بحمدالله بعد از  شش ساعت نیروی انتظامی سارق را دستگیر نمود که دختر بیست ساله ای بود که باپسری دست به این کار زده بودند وبعد معلوم شد اینان شاکیان دیگری هم داشتهاند البته دختر دستگیر پسر متواری چنین افرادی از دختر وپسر وغیره در همه جای عالم وجود دارند اما به نظر من باید در مورد چنین دخترا وزنان باید یک امار وجود داشته باشد ومکان تربیتی زیستی سرپناهی که امنیت داشته باشد واموزش تربیت را به آنا اعمال کند رها کردن این افراد به صلاح جامعه نیست چند سال پیش خانمی با چند فرزنداز دست کتکهای همسرسفرارکرده بود به سرای سالمندا پنا برده برای آنان کار میکرد بنظر میرسد کسی بفکر این انسانهای نگون بخت نیست متولی وجود ندارد دختر وزنی که ملعبه دست افراد فرصت طلب از خدا بی خبر میشود وخاکستر نشین آنهم دختر مسلمان براستی جای تاسف دارد شاید بگویید خود دختر مقصر است وبهانه های دیگر ولی آیا فقر فرهنگی وبینش اجتماعی وساده از کنار مشکلات جدی عبور کردن بی اهمت گرفتن مشکلات اجتماعی فقر دینی ومالی از هم پاشیدگی نظام خانواده تزیع ابزارفساد دور از چشم قانون تبلیغات ماهواره نبودن آموزشهای لازم وتوجه بیشتر به مسایل زنان ودختران خورده فرهنگهای اشتباه بی مسولیتی پدران رها شدن زنان از نظر تیپ وقیافه وبزکهای هالیودی را میشود در خراب شدن یک انسان دخیل دانست وقتی تها نیروی انتظامی با سنگین را بردوش گرفته تا جلب کندودادگاه که حکم کند پس مجرم که این مراحل طی کرد وکار آزموده تر شد برای گریز خود از جرم نه آموزشی نه بیداری نه و...این دور تکرار خواهد شد وگاهی باسرعت بیشتر بیایید روی این موضوع هم فکر کنید وهم کاری اساسی

                                   مسول انجمن مددکاری حضرت رقیه خاتون اصفهان 

                                                                            مدیر وبلاگ  شیدای اصفهانی


[ دوشنبه 90/11/24 ] [ 10:52 عصر ] [ صدیقه اژه ای ] [ نظر ]
   1   2   3   4      >
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
لینک دوستان
امکانات وب


بازدید امروز: 276
بازدید دیروز: 401
کل بازدیدها: 663762