سفارش تبلیغ
صبا ویژن
سفارش تبلیغ
صبا ویژن

قطره و دریا
 
قالب وبلاگ

 

ای شاهد دردهای غریبی و رنجهای تنها یی   ای آنکه برای اشکهای غریبا نه ام شیدایی

و بالحظه های تنها ییم عجین شده ای

 و اینکه مرا رها نمی کنی

تو با منی ومن در گمانم 

که در اوج تنها یی وغر بتم

و غربت من این نیست

جز اینکه من قطر ه ا م وتودر یایی            کتاب گلشن سحر    -شیدای اصفها نی


[ سه شنبه 88/6/10 ] [ 5:25 صبح ] [ صدیقه اژه ای ] [ نظر ]

همچون شمع در معبد تنها یی   اشک ریزان   گویا تر از همیشه  زا ئران شکسته دل را به سوی نور

 فرا میخو اند تا در جمعشان بسوزد

و دل درد مندشان را رو شنایی ببخشد   شاید شا ید

که دنیای تا ریکشان را روشن کند

و روحشان را از اسارت درد های پنهان رهایی ببخشد

حتی لحظه ای اندک                                             

                                                                         از کتاب آتش مهر   - شیدای اصفها نی


[ سه شنبه 88/6/10 ] [ 5:18 صبح ] [ صدیقه اژه ای ] [ نظر ]

کار را بدست کسانی سپرده گام بلند تری برداشتم وآن تا سیس انجمن مددکاری بود اما آنها دست بردار نبودند در هر لباس ورنگی در آمده که مانع شوند اما به یا ری خدا نتوا نستنددر این قسمت هم ما مشکل مکان را داشتیم بر آن شدیم تا مکان مناسبی پیدا کنیم مکان متروکه ای بود در کنار پارک ومسجد به شهر داری پشنهاد دادیم تا این مکان را در اختیار انجمن قرار دهد که با قیدچهار سال دادبا هیات امناءوامام جماعت مسجد جلسه گذا شتیم موضوع را مطرح کردیم آنها گفتند اگر شما دنبال اینکار رفتیدما هم خانه متروکه وبلااستفاده مسجدرا را خراب می کنیم وبا کوجه یکی کرده بنای جدیدی میسازیم با دو سقف یکی برای فعا لیتهای خیریه ویکی هم برای بهداری وسرانجام با مصوبه شورای شهرودرخواست انجمن جهت الحاق به مسجد با کاربری انجمن این کار انجام شد هیات امناءگفتند بروید نقشه ای تهیه کنید انجمن که چنین هزینه ای نداشت با مدیر کل اوقاف وامور خیریه موضوع را مطرح نمود واوقاف خو دش نقشه ای جا مع که با ها رمونی ونما ی فعلی مسجد مناسب بود تهیه نمودبا سه سقف که چانه زنی سه سقف را انجمن با شهرداری انجام داده بود یک طبقه هم برای فعا لیتهای کانون بسیج در روزی که قرار شد نقشه را تایید کنند امام مسجد گفت چرا اسم اوقاف وحضرت رقیه پای نقشه هست واز آن به بعددر استفاده از زمین مشکلاتی بوجود آمد که هنوز لا ینحل مانده است افرادی فرصت طلب پیدا شدند که بطور کلی رای هیات امنا ءرا برای استفاد ه انجمن بزنند وشبانه رفتندسوله ای روی زمین ساختند وگفتند ما پروانه ساخت از شهردار داریم ورفت وآمدها جلسات با شهرداری انجام شدهیات امنا ء واوقاف پیگیر شدند چون آنها هم اطلاعی ازدادن پروانه روی زمین مسجد نداشتند  این نامه نگاری ها ورفت آمد ها  نتیجه ای نداد اما جناب شهردار هرروز بما قول داد که دنبال ماده صد است وبزودی مشکل پیش آمده حل خوا هد شد وبتازگی متوجه شدیم که زمین را به حوزه علمیه داده اند وانجمن مددکا ری وکانون فرهنگی بسیج جهت استفاده ازآن محروم اند در حالیکه بار فرهنگی خوا هران محل بر دوش امور فرهنگی انجمن میبا شدواین انجمن در سختترین حالت دارد به فعا لیتهای خود از نظر مکانی ادا مه میدهد البته چند کلامی با دوبرادری که در لباس بسیچ هستند دارم وآن اینکه به نصیحتها ی خوا هرانه وخدا پسندانه گوش ندا ده ودست به اقدا ماتی زدند که کار خراب شدهم اکنون از امام جماعت هیات امناء ومسئولان بالاتر این برادران وشهردار منطقه وامور اوقاف ومساجد میخوا هم این شیرینی تبدیل شده به تلخی را بیایند برای خدا وخدمت صا دقا نه به خلق با دیدی وسیع وعام المنفعه حل نما یندزیرا این محل فاقد هرکونه امکانات آموزشی فرهنگی است درحالیکه موقعیت حساس کنار پارک وبخصوص این محل نیازمبرمی به مکان مناسب

برای فعالیتهای آموزشی فرهنگی و..دارد. سخن آخر  بیایید از پوسته خود خارج شویم تا طعم شیرین پرواز با هم را بچشیم ودست در دست هم محله ای با ابعاد فرهنگی آموزشی واخلاق اسلامی بنا کنیم         مسؤل انجمن مددکا ری حضرت رقیه خا تون س اصفهان                                            3


[ شنبه 88/6/7 ] [ 4:44 صبح ] [ صدیقه اژه ای ] [ نظر ]

کتابخانه را فعال کردیم وعضویت گرفتیم یادش بخیر خانم آلمانی تازه مسلمان به او روخوانی قرآ ن و مفاهیم یاد میدادم البته او به مسجد آمده بود که گیپور با فی یاد بگیردومن مشوق او شدم جهت فرا گیری قرآن او میگفت چقدر فعالیتهای شمادر مسجد زیباست او میگفت از وقتی در این کلاس امد ه ام همه چیز برا یم زیباتر شده هوا یی که تنفس میکنم ومناظری که میبینم بهار پاییز صدای اذانی که میشنوم پدر او کشیش کاتو لیک بود از وقتی مسلمان شد ه بود با او قهر کر ده بود -در جای دیگر خواهم گفت..بسیاری از مردم محل پا یشان به مسجد باز شد ه بود برخی می اامدند دست بچه ها یشان میگذا شتند در دست من تورا به به دخترم نماز یاد بدهیدوبرخی خودشان هم وضو ونماز را به اسم

 میشنا ختندروز های خوب خدا سپری میشدتا کوته بینان درپست خود جا خوش کرده نتوا نستند ببینند

اینها همان کسا نی بودند که در باغچه میرویند شکل ظا هرشان با گیاه یا سبزی اصلی یکی است اما در باطن امر چیزی جز علف هرز ه نیستندعلفهای هرزی که سبز میشوند تا قوت وقدرت روییدن گیا هان اصلی را بگیرند ولی باز هم ما پایداری کردیم                                                     2


[ شنبه 88/6/7 ] [ 4:33 صبح ] [ صدیقه اژه ای ] [ نظر ]

تا وقتی تو پو ستمون جا خوش کردیم نمی تو نیم یک قدم بجلو بردا ریم نه برا ی خودمون و نه برای

جا معه چند سال پیش عزم خودم جزم کردم و کمر همت را بستم تا با تمام وجود به پاس خون شهدا ء

وپیروی از سیره عملی اهل البیت در جهت اعتلای نظام مقدس جمهوری اسلامی وقتم را صرف خدمت مردم کنم هرچند که فعا لیتهای من و دوستانی که با من همرا ه شدند قطر ه ای بود در برابر دریاکار ما کجا وشهداءو ابثار گران از جان گذشتگان در این راستا با نخستین قدمها یی که بر میدا شتیم سختی ها ومشکلاتی پیش پا یمان قرار میگرفت اما ما با تمام عشق وامید به جلو میر فتیم نخستین مشکل ما مکان برای فعالیتها یمان بود ما کارمان از مسجد محل آغاز کردیم ازکتابخانه نیمه مخروبه کتا بهایی  که در زیر آوا ری از خاک پنهان شده بود سالها زحمت کشیدیم جذب نیرو کردم ابتدا از تعداد معدود نماز گزاران دعوت به همکاری کردم کلاس آموزش قرآن را با سه نفر شروع کردم روزی هشت سا عت تمام در مسجد وقت میگذا شتم از بیرون هم به تنهایی با مردم محل صحبت میکردم تا سر انجام در سالی حدود چهار صد شرکت کننده در کلاسهایمسجد شر کت کردنددر این سالهانما یشگاه تشکیل دا دیم وبه اتفاق دو دانشجو ی خو اهر نشریه منتشر کردیم                                                                1


[ شنبه 88/6/7 ] [ 4:9 صبح ] [ صدیقه اژه ای ] [ نظر ]

عقربه ساعت 8صبح را نشان میداد قفلها را که باز کردم سر جای همیشگیش گذا شتم پشت میز کارم نشستم قرآ ن ر ا گشودم تا اول وقت چند آیه تلاوت کنم در همین وقت مردی آ مد بسیار محترم اجازه میدهید عرضی داشتم بفرمایید مردگفت دوشبانه روز است به خانه نر فته ام بخاطر اینکه نمی توا نم پا سخگوی نیاز همسر وفرزندانم با شم تورا بخدا کمک کنید بیا یید تحقیق این هم آدرس من اینهم شنا سنا مه ام ومشخصات فرزندا نم در همین لحظه زنی آمد روی صندلی نشست نفس نفس میزدسینه اش خس خس میکرد زن جوان بود اما چهر ه اش تکید ه شده بود از کیف کهنه اش برگه های آ زما یش ونسخه دا رویش را که ده روز قبل با ید میگرفت در آورد خانم تورا بخدا بدادم بر سیدخانم پرسان پرسان اینجا را پیدا کردم همکا رانم آمدند جهت رسیدگی و رفع مشکل  کمک های ضروی انجام شد که این بار سه دانش آموز آمدند آنها هم مشکل هزینه تحصیلی دا شتندویکی از آنها عفونت لثه داشت  وباز دانشجویی هزینه دا نشگاه وعروس خانمی  برای کمک جهیزیه  وزنی آمد  که سرطان داشت وشوهرش اورا بباد کتک گرفته بود صورتش کبود بود بخاطر اینکه زن از او درخواست مقداری پول برای دارویش کرده بود وزنی آمد که با چند بچه قد و نیم قد صاحبخا نه جل و پلاس او را بیرون ریخته بود وجوا بش کرده بود ما مو ران تحقیق در چنین موا ردی موقعیت را بررسی نمود ه وکمک رسانی به لطف خداانجام میشود  این گوشه کوچکی از کار است ومردی آمد با دستانی آسمانی وگفت خوشا بر احوال شما آیا منهم میتوانم کمکی انجام دهم او هزینه کمک جهیزیه شش عروس خانم را پرداخت ورسید دریافت کرد باور کنید او رسیدرا بوسید وخدا را شکر کرد وزنی آمد گفت من میخواهم در امور آموزشی با شما همکا ری کنم در همین وقت پشت  تلفن شاعره جوانی که اورا ندیده ام به من گفت آیا وقت دا رید این غزل مرا یا داشت کنید ومن که از نوع بیماری اوچیزهای شنیده بودم گفتم باشه بخوان ونوشتم

وباز زنی آمد ومردی            انجمن مدد کا ری حضرت رقیه س اصفهان


[ چهارشنبه 88/6/4 ] [ 6:41 صبح ] [ صدیقه اژه ای ] [ نظر ]
<      1   2      
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
لینک دوستان
امکانات وب


بازدید امروز: 207
بازدید دیروز: 168
کل بازدیدها: 813303