سفارش تبلیغ
صبا ویژن
سفارش تبلیغ
صبا ویژن

قطره و دریا
 
قالب وبلاگ

حسن اقا چند روزی توی کوچه پس کوچه رفت وآمدش بیشتر کرده بود همه همسایه بهم میگفتن دوباره محرم رسید وحسن آقا کاروبارش را برای راه انداختن روضه خونی دست شاگردش سپرد تا بعد از عاشورا یکی از همسایه ها گفت . راستی حسن آقا. آقاست

اخلاق رفتار غیرت جوانمردی که واقعا نمونه است دیگری گفت بخاطر رزق حلالی هست که باباش به اون داده ودیگری گفت مادرش هم زن خوش اخلاق خیر ونیکو کار ه اگر برات بشمارم شاید صدها نفر را برای ازدواج معرفی کرده ومشکل خانواده های آبرومندرا حل کرده وبه دختر وپسرهای بی بضاعت کمک کرده در همین بین حسن آقا سر رسید وبعد از سلام احوالپرسی گفت خانمها از حالا دعوتتون میکنم به عزا خانه اما م حسین بچه ها را هم بگین بیان کمک یکی از خانمها گفت حسن آقا پیشنهادی پسر من داشت گفت .دلم میخوادباپولهایی که ازبچها جمع کردیم خودمون یک روضه خونی براه بیندازیم  یک ساعت قبل از نماز مغرب تمومش میکنیم حسن آقا لحظه ای مکث کرد وگفت ازاین چه بهتر این تمرینی برای بچه های محل وتجربه اشکالی نداره خودم هم کمکشون میکنم مادر اون پسرخوشحال شد وبه حسن آقا دعاکردچند روزی تا محرم نمونده بود که آقامجید همسالانش را جمع کردوبرنامه ریزی کردند ابتداپول جمع کردند بعد تقسیم کار روضه اونها شام ناهار نداشت بجاش شربت میدادند اون سال هم هوا گرم بودبرای کار از بین خودشون بهترین بچه ها را برای نقش روحانی انتخاب کردند وگفتند برو مطالب مورد نیاز را درباره امام حسین ع هست بخوان برای ما بگو اونها میکرد دستنوشته ای هم نوشتند بدر ودیوارهای کاهگلی کوچه زدند یکی از بچه ها که صدای درشت با ابهتی داشت حاجی کردند وبا لباس کلاه تسبیح ریش سفید دم در روضه بعنوان صاحب عزا گذاشتنداون کارش احترام ادب به شرکت کنندگان در روضه بود

همه چیزجور شد شربت هم درست شدلیوانها را توسینی ورشاب کنارهم چیدند باصلوات تلاوت سوره کوثر مجلس را شروع کردند جالب این که پدر ومادرها برای تشویق بچه ها اومدند بخصوص دختر کوچولوهای محله دم در برای بچه ها پرچم سبز سرخ توی کوزه سفالین گذاشتند حاجی میگفت سیدها سبز بردارن روی اونها نام امام حسین یا ابالفضل نوشته بودندد مادر یکی از بچه ها هم اومد یک منقل شمع آورد دم در روضه روشن کردچند تا پسربچه اومدن سوره های کوچک را که از حفظ بودند خوندن بزرگترها برای تشویقشون صلوات فرستادندوروضه شروع شد آقا با عبا عمامه اومد روپله دوم منبر نشست اول چند تا سلام به امام حسین ع ابالفضل  س داد بعد گفت بچه یک لحظه خودتون را بزارین جای بچه های کوچک امام حسین در روز عاشورا راستی به اونها چه گذشت اونها چه گناهی داشتن امام حسین مگر چه کرده بود خودشون دعوت کردن چه کسی با مهمون این طوری رفتار میکنه همه سرتا پا گوش بودند من نمیخوام شما الکی گریه کنید خوب بفهمید اگه خوب فهمیدید اونوقت حسینی میشین ومثل امام حسین برای اسلام خدمت میکنید نوبت گریه سینه هم میرسه بزرگترها همه تعجب کرده یکی از دختربچه گفت آقا چرا دشمنا این قدر دلشون سنگ شده بود که به بچه کوچولوی شیرخوارهم رحم نکردند برخی خانمها آرام آرام گریه میکردند سخنران میگفت بچه ها بیاین علی اکبر رابشناسیم قمربنی هاشم راکه میگن سقای کربلاست چه کرد  پسربچه ای گفت آقامن بگم آبرا تومشتش کرداومد بخوره یاد بچه های امام حسین افتادآبرا ریخت توی نهر همه بگریه افتادن عجب روضه پاک وبی ریایی چه صداقتی کسی چرت نمیزد دختر بچه ای هم نان پنیر وخیارش را زیر چادرش میخورد بوی عطرخیار پیچید دختر بچه پهلوی او گفت ببین حالا بچه  هادلشون میخواد بد کاری کردی همین طور که نان پنیر خیار را میخورد گفت آخه من ظهری ناهارنخوردم بعد از سخنران که داشت سو الهایی را توذهن بچه ها مطرح میکرد نوحه خونی شروع شد بچه ها این چند روز خیلی چیزها یاد گرفتند این را مادر ها بهم میگفتن عجب دورانی شده ما که وقتی میرفتیم روضه پیر زنها ومردها دعوامون میکردن اصلا اهمیتی بما نمیدادندحالا بچه ها میرن منبر ماشاالله

                                                               مدیر وبلاگ شیدای اصفهانی


[ چهارشنبه 90/9/2 ] [ 1:30 صبح ] [ صدیقه اژه ای ] [ نظر ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
لینک دوستان
امکانات وب


بازدید امروز: 175
بازدید دیروز: 295
کل بازدیدها: 843998